یکشنبه ۲۲ ژانویهٔ ۲۰۱۲
17دهمین کنفرانس جهانی رزا لوکزامبورگ ترجمه از یولگه ولت /مینا زرین
das islamische Regime im Sommer 1988 ca.5000 politischen gefangenen ermordet.Das ist so einabsoluter Massenmord
Aber unsere gemeinsame Hoffnung ist das Nichtvergessen der Erfahrungen und Bemühungen des jahrzehntelangen und heutigen Kampfes für die Freiheit und Gleichheit im Iran.Wir stehen für die vollständige Abschaffung der Unterdrückung, Folter, Ermordung der Menschen.
جمعه ۹ دسامبر ۲۰۱۱
لغو حکم اعدام مومیا ابو جمال در 30 امین سالگرد زندانی شدنش
جمعه ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۱
عمیق ترین ریشه ها و پیوندهای انسانی سرکوب شدگان مورد هجوم ونابودی است!
نقض حقوق و کرامت انسانی در هر گوشه ایی از جهان بطور مکرر انجام شده و خود را به شکلی متفاوت وبارز نشان داده است.این پدیده جهانی ، به طول قرنهای متمادی به دست حاکمان قدرت - نهادینه و به اجرا گذاشته شده است.با تلاشهای ارزنده ایی در دوران معاصر- بخشی از حقوق و خواسته های انسانی مقدور و عملی گردیده است.
اما نقض حقوق انسانی همواره توسط رژیمهای توتالیتر تولید و باز تولید می شود و به منظور ریشه کن کردن آزادی های اجتماعی، فردی و دسترسی نداشتن به آزادی اندیشی و عملا بر اثر فشارهای وارده نابودی یک جامعه انسانی را با خود به همراه دارد.
طبق ضوابط بین المللی حقوق بشر که از سال 1948 به بعد توسط سازمان ملل و سازمانهای منطقه ای وضع شده کلیه اشکال "مجازات و رفتار بیرحمانه،غیر انسانی و تحقیر آمیز" را منع کرده است و عفو بین الملل اصولا و بی قید و شرطی مخالف مجازات اعدام است.امابا اینحال، باز غبار این پدیده حل نشده، همچون دردی است بر جان و روان همگان که روزانه شاهد هزاران نقض حقوق بشری در اقصا نقاط جهان می باشیم.
حقوق انسانی تجاوز ناپذیر است! بیاید با هم به مرور نقض حقوق انسانی در ایران بپردازیم.
جمهوری اسلامی در نقض مستمر حقوق اولیه انسانی یعنی آزادیهای فردی و اجتماعی و داشتن حق حیات و در کل پایمال کردن ارزش و کرامت انسانی گوی سبقت را از همگان ربوده است.
گر چه ضبط و ثبت خشونتها و نقض حقوق انسانی در جمهوری اسلامی آمار و ارقامی سنگین و طولانی دارد.من در اینجا سعی بر بازنگری برخی از این حوداث که اهمیتی بس عظیم دارند،اشاره می نمایم.در این بازنگری تلاش می شود تا تاریخ تاریک پایمال شدن حقوق انسانی را بیان و مستند سازی کنم،در تقابل با سیاستهای جمهوری اسلامی که به انحاء و اشکال گوناگون سعی و تلاش بر انکار آن دارد و تاریخ تاریک وسیاه خود را برای نسل جدید و جوان به گونه ای دیگر به تصویر وبنمایش می گذارد .در جایی خواندم تاریخ مردگان را می شود کج نوشت اما تحریف تاریخ زنده گان بسی دشوار است!
دراینجا کوتاه ونکته وار به بخشی از موارد نقض حقوق انسانی در30سال گذشته می پردازم!
اولین نقض حقوق انسانی راجمهوری اسلامی بعد از بدست گرفتن قدرت در سال 1357 با طرح "رفراندم آری یا نه" یعنی نفی حقوق و اراده فردی زیر پا گداشت و با عوام فریبی افکار عمومی که عملا بدون فرصت و شناخت از جمهوری اسلامی و اجزاء و پیکره اش بودند را برای شرکت در این نمایش انتخاباتی تهیج کرد.بنابر این انتخاباتی که بدون اراده و تصمیم فردی است به معنای سلب حقوق انسانی و اجتماعی می باشد.
بازنگری رویدادهای دیگرکه در آن آشکارا حقوق انسانی نقض وپایمال شده است - رژیم جمهوری اسلامی ابتدا اعدام ها رادر پشت بام مدرسه علوی ( محل اقامت خمینی بعد از بازگشت به ایران)، و سپس به بیمارستان ها ، خیابان ها و فرودگاه کردستان انتقال داد. به مدت چند روز بعد از قیام، ترور و اعدام در ترکمن صحرا آغازگردید،ترور فعالین پيشرو کارگری که از پیش شناسائی شده بودند، صورت گرفت. سرکوب زنان ( تحمیل حجاب ، تصویب قوانین ارتجاعی ضد زن و ..... ) و در سال 59 با بستن دانشگاه ها به بهانه انقلاب فرهنگی، سرکوب و مرگ دانشجویان در تهران، تبریز، اهواز....، در ادامه ،30خرداد 60 با آن تابستان مرگ و بعد ازآن سالهای67-60با نسل کشی و اعدام هزاران کمونیست و آزادیخواه ومخالفین ، وهمچنین قتل های زنجیره ائی (ترورهایی سیاسی ) و وقایع کوی دانشگاه ودهها فاجعه انسانی دیگرازجمله اعدام جرایم غیر سباسی واعدام دگراندیشان و این روند ضد انسانی خود را تا به امروز یعنی کشتن وبه قتل رساندن تعداد بیشماری که در تظاهرات های ماههای اخیردرتابستان سال 88 شرکت داشتند، ادامه پیداکرده است .
ازاین منظر،بحث نقض حقوق انسانی ودفاع ازارزش انسان بسیار مهم و اساسی می باشد واگر ما درگذشته ،علیه فرهنگ سرکوب ونقض حقوق انسانی ومبارزه با اندیشه اعدام ،اعتراضات جدی تری را صورت می دادیم واگر اقدام ومبارزه برای الغای مجازات اعدام در ایران را از همان موقع ها در دستور کارمان می داشتیم ،شاید هزاران انسان شریف وآگاه در زندانها اعدام نمی شدند واکنون چون زنده گان حق حیات را دارا بودند . و از اینروست که من معتقدم طرح و دفاع از لغو مجازات اعدام درایران دفاع از حقوق بشر برای آینده است .
دراین حین ،بایستی در درجة نخست فرهنگ خشونتزدايي رادر عرصههای مختلف جامعه مطرح ساخت که این فرهنگ سازی وکنش وتلاش آگاهانه بر دوش همه کسانی که با توحش وزدودن بیعدالتيهای بيشمار اجتماعی، طبقاتی، اقتصادی، فرهنگی، سياسی و غيره از چهره جامعه مبارزه می کنند ، سنگینی می کند!!
فرهنگ سازی پروژه ای است بس طولانی و حیاتی که با زبان و افکار و ایده ها و با تلاشی آگاهانه در خود – خانواده و جامعه شکل و ارتباطی مستقیم برقرار می کند – صحبت کردن به صورت آگاهانه تفکری را ایجاد می کند و وقتی تفکر درباره چیزی ، موضوعی ، ایده ایی داریم در واقع در سکوت با خودمان و جمع دیگر از خود صحبت می کنیم.زمانی که درباره تغییر نرم،فرهنگ،سنت و زمینه های آن می پردازیم ارتباطی چند گانه در محیط زندگی – کار – خانه و در مجموع در جامعه ایجاد کرده ایم.در این ارتباط روابط عمومی و چند گانه ارتباطها و نهادینه کردن تغییر نرم ،سنت قوانین مخاطبانی بنام شهروندان زن و مرد – نهادهای اجتماعی – شبکه های سیاسی،تشکل های دمکراتیک به یاری این فرهنگ سازی ریشه ایی عمل خواهند کرد و در بالاترین سطح ممکن تغییر ساختار اجتماعی و سیاسی را امکان پذیر خواهند کرد.
مقوله فرهنگ بیش از همه محتاج فرهنگی است که هر کس پاسخگو و مسئولیت پذیر ایفای نقشی برای به چالش کشاندن جامعه بسته و غیره دمکراتیک به دلیل تمرکز قدرت و تصدی اقتدار گرایانه و انحصاری که به ویژه بر جامعه و فرهنگ دارد.
برای ایفای نقش فردی و جمعی ،یکی ازشرایط پاسخگویی و تداوم فرهنگ سازی اطلاع رسانی و آگاه ساختن می باشد. ما در عصر الکترونیک و اینترنت ،ارتباطات یعنی گسترش آگاهی در سطح جهان و انتقال این آگاهیها می باشیم- ما در عصر رسانه ها و مدیا زندگی می کنیم ،از این منظر این روابط در جایگاه مناسب و جایگاه شایسته پیوندی مناسب برای فرهنگ سازی ریشه ای را به دوش دارد که به قصد روشنگری و نه توجیه ،نه پنهان کاری،شفاف و علنی برای کمک به ارتقاء درک و مفهوم فرهنگ سازی ریشه ایی عمل بکنند!
فرهنگ سازی تلاش آگاهانه ،آموزش ، آگاهی جمعی و تعایم وتربیت است که بایستی مورد توجه و در دستور کار روزانه - قرارد گیرد .
طبق آمارهایی که همگان داریم ، تلاشهایی برای منع اعدام و رفع خشونتهای دولتی در سراسر جهان دستآوردهایی را با خود بهمراه داشته است!
به عنوان نمونه تلاش برای لغو مجازات اعدام وخشونتهای دولتی که در سالهای اخیر آهسته آهسته به یکی از مبارزات جدی و ضروری تبدیل شده است در این راستا وجامعه اگاهتر می شود که زندان واعدام عملی جنایتکارانه و در جهت نابودی و نیست انسانی است. چراکه عمیق ترین ریشه ها و پیوندهای انسانی سرکوب شدگان رامورد هجوم ونابودی قرار داده است .
به همین منظور بایستی مجازات اعدام ونقض حقوق انسانی ا ز قوانین تمامی "دولت ها " برداشته شودو برای پایان بخشیدن و رهائی از قصاص و سنگسار، قتل و اعدام دهها و صدها زندانی محکوم به مرگ به هر دلیل.... سیاسی و غیر سیاسی ، جنسی، ملی ،مذهبی، روابط هم جنس گرایانه، رابطه جنسى خارج از ازدواج و روابط طبیعی جنسی ، حریم های شخصی و اقشار نابود شده اجتماعی همچون معتادین وقتل عمدی( زن ومرد کشی )مبارزه کنیم .ضرورت طرح خواست لغو مجازات اعدام نه تنها در امروز ایران حیاتی و مهم است بلکه برای آینده جامعه ایران که بدور از قتل و جنایت، سرکوب و اختناق، زندان و شکنجه وناهنجاریهای اجتماعی ، امری حیاتی و تعیین کننده است!
وریا محمدی
با درود بیکران
احسان (اسماعیل) فتاحيان فرزند عزت الله، مرداد ماه سال گذشته در شهر کامياران دستگير و به اتهام محاربه از طريق عضویت در گروه محارب از سوی قاضی بابايی رئيس شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به تحمل ۱۰ سال حبس توام با تبعيد به شهرستان رامهرمز محکوم شد؛ دادستان عمومی و انقلاب کامياران و همینطور آقای نصرالله نصری بعنوان وکیل احسان فتاحيان، نسبت به حکم صادره اعتراض کردند که با توجه به تقاضای تشديد مجازات از طرف دادستان شهرستان کامياران که مجازات تعيين شده را متناسب با شدت عمل ارتکابی ندانسته بود، به استناد تبصره ۳ ماده ۲۲ قانون اصلاح تشکيل دادگاههای عمومی و انقلاب و مواد ۱۸۶ ، ۱۹۰ و ۱۹۱ قانون مجازات اسلامی، با تشديد مجازات حبس در تبعيد به مجازات اعدام، تقاضای تجديدنظرخواهی وی نيز مردود اعلام شد .
تداوم جنایتگری در ایران توسط قدرت حاکم امری است هرروزه و همگان بدان اذعان دارند،در فهرست جنایت سالاران جهانی، جمهوری اسلامی صدر نشین شده است .
جمهوری اسلامی از معدود حاکمیتهای توتالیتری و مستبد جهان معاصر است که نفوذ خود را در لایه های گوناگون اجتماعی، برضد ارزشهای جهانی بنا نهاده است. این رژیم ایران اسلامی را به مکانی بدل کرده است که ارزشها جای خود را به ضد ارزشها داده اند و ضد ارزشها جایگزین ارزشها گشته اند.
تامل در کارنامه اعدامهای جمهوری اسلامی در دو دهه و نیم اخیر بر هر جستجوگری عیان می-سازد که رژیمی که قادر به خونین کردن نوروز مردم سنندج و اعدام هزاران مبارز شریف در آغازین روزهای به قدرت رسیدنش است، رژیمی که در تابستان سال 67 هزاران زندانی سیاسی را که برخی از آنها حتی حکمشان نیز سپری شده بود، به جوخه های اعدام می سپارد، رژیمی که عناصرش در لوای فتواهای مذهبی حکم اعدام صدها نفر را در خیابان و کوچه و بازارها به اجرا درآورده اند و رژیمی که قهارانه ترین سرکوبگریها را در بوته آزمایش نهاده است، خوراک ماشین اعدامش، بیشتر از هراس ماست. مبارزه برای نجات احسان های دیگر، مبارزه برای نفس کشیدن هر ابرانی است.
1) ممنون که دعوت ما را قبول کردبد. لطفاً برای خوانندگان ما از سوابق خودتان به اختصار توضیحی ارائه فرمایید.؟ مینا زرین هستم، زندانی سیاسی سابق که از سال 1360 تا 1369 در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی – اوین ،قزلحصار و گوهردهشت – بودم . اینک سالهاست که همچون زندانیان سیاسی جان بدر برده از کشتارهای سراسری دهه شصت در تلاشیم که اسناد جنایت جمهوری اسلامی برعلیه بشریت را مستند سازیم و نگذاریم غبار زمان، گرد فراموشی بر روی تلخ ترین دوره های تاریخ ایران، بنشاند. این پرونده با وقایع روزهای اخیر با انبوه بازداشت شدگان وترور خیابانی واعدام احسانها بسی سنگین تر شده است. پرونده ای که دیر یا زود جنایتکاران بایستی پاسخگوی آن باشند.من وما به صورت مستقیم، روشن با سربگوبگری رژیم جمهوری اسلامی مقابله کرده وخواهان آزادی بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی و ممنوعیت هر نوع شکنجه در زندانها و تبدیل کردن شعار آزادی زندانیان سیاسی به یکی از خواستهای محوری هستیم. ما حقیقت را بر سر چوبه های دار دیده ایم. ما حقیقت را تکه تکه شده در زیر کابل های شکنجه دیده ایم ،تلاش منسجم وقدرتمند خود را برای مستند سازی و توقف کشتارها و سرکوب ها ادامه خواهیم داد ،من وما خواهان لغو بدون قید و شرط مجازات اعدام در ایران هستیم.
2) به عنوان آغاز بحث بفرمایید که چه برداشتی از اعدام احسان دارید و اون رو در مجموع چگونه دیدید؟ هدف از اعدام را چه میدانید؟ به نظر من، اعدام وگرفتن حق حیات _نیست ونابودکردن _درطول حیات انسانی یکی از ابزارهای تاکنونی سرکوبگران از جمله رژیم جمهوری اسلامی بوده است که پایه و اساس اش بر مبنای نقش بازدارندگی بنا نهاده شده است.به عبارتی دولتهای سرکوبگر( مروجان رسمی خشونت) برای ادامه بقای خود در قدرت و انحصاری کردن قدرت سياسی و با ساختارهای بسته سياسی(توتالیتر) مجازاتی چون اعدام را یعنی ممنوعیت حق حیات وهمچنین نفی وپایمال کردن ارزش ومقام انسان را ایجاد واجرا می کنند . اعدام یعنی" قتلی آگاهانه " بطور سیستماتیک در رژیم جمهوری اسلامی برای حفظ خود مورد استفاده قرارگرفت. یعنی به زبانی ساده حکومت ها بعنوان مأموران شکنجه زیر لوای قانون قتلی "آگاهانه" را به اجرا می گذارند. اعدام احسان فتاحیان یادآور زخمها ی عمیق ودردناک اعدامیان دهه 60 را برایم دارد که از همینجا با خانواده وتمامی آزادیخواهان همدردی می کنم .
هم اکنون در کردستان، تهران، بلوچستان و برخی شهرهای دیگر، دهها تن با اتهامات سیاسی به مرگ محکوم شدهاند و حکم وحشیانه اعدام در مورد آنها صادر شده و اغلب آنها هر لحظه ممکن است اعدام شوند. صدور این احکام و به جوخه اعدام سپردن یا به دارکشیدن مخالفان در جمهوری اسلامی، امر بیسابقهای نیست. جمهوری اسلامی تاکنون هزاران تن از مردم ایران را با اتهامات سیاسی اعدام کرده است. . اکنون با رشد روزافزون مبارزات مردم در سراسر ایران، جمهوری اسلامی با توسل به وحشیانهترین شیوههای سرکوب و از جمله، افزایش روزافزون اعدام مخالفین سیاسی، میکوشد در میان توده مردم رعب و هراس ایجاد کند، تا شاید این بار نیز با این سرکوبهای وحشیانه بتواند خود را از سرنگونی نجات دهد.
این که بیدادگاه تجدید نظر سنندج به یکباره حکم احسان فتاحیان را از ده سال به اعدام افزایش میدهد، در حالی که در فاصله بین دو دادگاه وی، هیچ اتفاق دیگری برای افزایش اتهام وی رخ نداده است، مگر وخیمتر شدن اوضاع سیاسی رژیم و رشد مبارزات تودههای مردم، هدف رژیم را از این اعدامها آشکار میکند. نه فقط، افزایش روزافزون تعداد اعدام شدهگان با اتهامات سیاسی، بلکه افزایش صدور احکام و اجرای اعدام با اتهامات غیر سیاسی در طول یکسال اخیر، بیانگر چیز دیگری جز بحرانیتر شدن روزافزون وضعیت سیاسی جمهوری اسلامی نیست. در طول ۴ الی ۵ سال اخیر، تعداد افرادی که در ایران اعدام شده حدودا به ۴ برابر افزایش یافته و در سال گذشته دست کم تعداد اعدام شدهگان به ۳۵۰ تن رسید
3) تصور میکنید این حکم را چرا به این سرعت بالا بردند و چرا با همان سرعت به اجرا گذاشتند؟ تغییر حکم زندان احسان فتاحیان توسط دستگاه قضایی رژیم جمهوری اسلامی از 10 سال به حکم ضد انسانی اعدام، بربریت قوانین ضد انسانی اسلامی را به نمایش می گذارد .همانگونه در پاسخ به سوال دوم شما متذکر شدم، رژیم در شرایط کنونی در جهت تشدید جو سرکوب، دست به اینگونه افدامات ضد بشری می زند. اجرای سریع حکم اعدام احسان، در خدمت پیشبرد اهداف سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی می باشد. اما اینگونه افدامات سریع – مانند، اجرای حکم اعدام احسان - بیش از هر چیز هراس رژیم را در تفابل با مبارزات مردم بنمایش می گذارد.
4) فکر میکنید که چرا دست خشونت جمهوری اسلامی در کردستان به درجاتی بالاتر از دیگر مناطق است؟
مردم کردستان، از بدو به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی در سال 1357، در تداوم مبارزات خود علیه رژیم سلطنتی، برای آزادی و دستیابی به یک جامعه انسانی درتفابل با رژیم جمهوری اسلامی بوده و می باشد . رژیم جمهوری اسلامی از فردای بدست گرفتن قدرت، سرکوب مردم کردستان را در دستور کارخود فرار داده است – کشتار مردم سنندج در نوروز خونین سال 1358 ،لشکر کشی به کردستان در 28 مرداد 1358 ، قتل عام دهکده فارنا، اعدام مبارزین در کردستان توسط خلخالی در سال 58 و ..... - .اما مبارزات مردم کردستان هیچگاه از پای نشسته است و همچون خاری دائمی در چشم رژیم جمهوری اسلامی می باشد.بنا، براین واقیعت مبارزاتی و اجتماعی در کردستان،سرکو ب و خشونت رژیم جمهوری اسلامی در بعضی مواقع چهره عریانتری بخود می گیرد.
5) با توجه به اینکه تعداد دیگری از فعالین سیاسی کرد در شرف اعدام قرار دارند، برای نجات آنها بر این باور هستید که آیا میتوان اقدامات بازدارنده انجام داد؟ اگر آری چه اقداماتی؟
بدون تردید ،باید برای لغو احکام ضد انسانی اعدام دیگر فعالین کرد که در معرض اعدام قرار دارند ، بصورت گسترده و جمعی دست به اقدامات عملی بزنیم.ازآنجمله در خارج از ایران، همزمان و همگام با تلاشهای خانواده های زندانیان سیاسی و مردم آزادیخواه ،مدافعین و فعالین حقوق انسانی وبشری ورسانه های جمعی که برای لغو احکام اعدام و آزادی زندانیان سیاسی در کردستان و دیگر مناطق مبارزه می کنند، افدامات بازدارنده منسجم وقدرتمندی مانند،اعتصاب وتحصن درمکانهای عمومی ، برگزاری اکسیون،تظاهرات و مراسمهای افشاگرانه با همکاری فعالین انتر ناسیونالیستی که برای آزادی زندانیان سیاسی مبارزه می کنند، را در دستور کار خودمان قرار بدهیم.
درود بی پایان
مرکز اطلاع رسانی کومه له
http://www.werya80.blogspot.com /
http://www.komala.net /
http://asosat.tv /
وریا محمدی
سهشنبه ۲۲ فوریهٔ ۲۰۱۱
هایده ترابی: تبعیدی بودن زخمی عمیق است 30.08.2007
فرهنگ و هنر | 30.08.2007
هایده ترابی: تبعیدی بودن زخمی عمیق است
1 / 2
خاستگاه حسی و عاطفی من هنوز زبان فارسی است. هنوز به فارسی میاندیشم و مینویسم. اگر قرار باشد به آلمانی کارش کنم، آن را ترجمه میکنم. دغدغههای فکریم انسان بودن، زن بودن و تبعیدی بودن است.
بیست و چند سالی می شود که ایران را ترک کرده ام. نخستین تجربه های جدی را در صحنه ی تئاتر، در آلمان آغاز کردم و به زبان آلمانی. در ایران چهار سالی ادبیات دراماتیک و نمایشنامه نویسی خواندم تا اینکه انقلاب فرهنگی شد؛ و این برای من به معنای قطع کامل ارتباط با جریان تئاتری در ایران بود.
آمدنم به آلمان بی ارتباط با علاقه ام به جریان تئاتر آوانگارد و ارادتم به برتولت برشت نبود. در فرانکفورت علوم تئاتر و ادبیات آلمانی خواندم. در همین دوره بود که با دیدگاهها و آثار چهره های مهم تئاتر معاصر آلمانی زبان آشنا شدم. درک کنونی ام را از مفهوم کار بازیگری، تئاتر و تجربه آوری در آن، بیش از همه مدیون همین دوره هستم. دیدن اجراها و کارگردانی هایی از هاینر مولر، پتر سادک، پتر پالیچ، گئورگ تابوری... اینها برایم تأثیر گذار بودند و آثار هاینر مولر و بعدتر الفریده یلینک، از مهم ترین ها بودند. برجسته ترین ویژگی این چهره ها عینیت گرایی انتقادی، درک تاریخی شان، به روز بودن، جریان گریز بودن و سازش ناپذیری شان در اموریست که ارکان کار هنری شان را می سازد.
حالا باید دید، یک زن ایرانی که از میهنش کنده شده و تاریخ و گذشتهی خودش را دارد در چنین فضایی دارد چه میکند و نگاهش چهگونه است.
خاستگاه حسی و عاطفی من هنوز زبان فارسی است. هنوز به فارسی می اندیشم و می نویسم. اگر قرار باشد به آلمانی کارش کنم، آن را ترجمه می کنم. دغدغههای فکریم انسان بودن، زن بودن و تبعیدی بودن است. خود را متعلق به نسلی می دانم که در میهنش حذف شد. به همین سادگی. گویی که ما هرگز وجود نداشته ایم. درباره چگونگی این حذف میتوان هزاران هزار برگ نوشت و گفت و مستند کرد و به تاریخ سپرد. اما پی آمدهایش برای آن سرزمین و برای نسل ما غیرقابل جبران خواهد ماند.
مینا و هایده، شهرزادهای ۱۰۰۱ شب
تبعیدگاهی به نام وطن
می توانم بگویم نخستین دورهی تبعیدم در ایران آغاز شد. به انزوا کشاندن، به حاشیه راندن و حذف ما، سیاست هر دو رژیم بود. روشن بود که رژیم اسلامی هم آزادیهای بهدست آمده را برنمیتابد. با خیزش مردم و انقلاب ۵۷ درهای دانشگاهها به روی مردم باز شده بود.همه ی ما تشنهی آزادی و دگرگونی بودیم.
امروز رژیم با جرثقیل گروه گروه، زن و مرد را به بالای دار می کشد و در میدانها نمایش اقتدار می دهد. آن زمان روی جرثقیل دانشجویان دختر و پسر با هم تئاتر خیابانی اجرا می کردند و مردم می ایستادند تماشا. سعید سلطانپور تجربههای درخشان تئاتر مستندش را در چنین فضایی آغاز کرد. هزاران هزار تماشاگر، زن و مرد و کودک، کسانی که تاکنون پایشان به سالن تئاتر باز نشده بود، می آمدند و چفت هم می نشستند به تماشای یکی از تجربی ترین تئاترهای زمانهشان. ما قلم و کاغذ و ضبط صوت و دوربین برمیداشتیم، میرفتیم به حلبی آبادها، مادۀ خام آماده میکردیم برای تئاتر.
یادم می آید که چندتایی از ما به "شهرنو" رفتند و با روسپیها مصاحبه کردند. سلطانپور در فکر نمایشی بود بر اساس مستند سازی از زندگی روسپیان.
اندیشهی انتقادی و روشنگرانه می بایست حذف می شد. "انقلاب فرهنگی" اسلامی در دانشگاهها معنایی جز این نداشت. دانشجویی که پیش از این (در دوره ی شاه) به خاطر نقدش بر گوشه ای از تاریخ و فرهنگ ایران، با فحش و فضیحت از کلاس بیرون انداخته میشد و میرفت زیر ضرب ساواک، اینک میبایست شکار گروههای قمهکش حزباللهی شود. دانشکدهی کوچک ما در چهار راه آب سردار که تبدیل به مرکزی هنری – فرهنگی در قلب تهران شده بود و درش به روی مردم کوچه و بازار باز بود، شبانه مورد هجوم صدها چماقبدست و قمهکش حرفه ای قرار گرفت. ما را از همهی صحنههای اجتماعی بیرون راندند. جایی برای گفتوگو و اندیشه باقی نگذاشتند. طبیعی است که در چنین فضایی شکاف فرهنگی به وجود میآید. من در میهنم هم حس غربت داشتم.
تبعیدی بودن زخمی عمیق است و ضعفی بزرگ. اما از همین زخمها و ضعفها میتوان به جسارت و شعوری فراتر رسید. میبینید در ایران که این چنین زنان را سرکوب می کنند، زنان به خودآگاهی جنسیتی رسیدهاند و جنبش زنان نیرومندی را شکل دادهاند.
شبیه این را تاریخ آلمان هم نشان می دهد. در کنار فاشیسم و هولوکاوست، جنبش مقاومت ضد فاشیستی بزرگی به وجود آمد. به نظر من در هیچ کجای جهان به اندازۀ آلمان، هنرمندان و اندیشمندان نتوانستهاند به نقد ریشهای تاریخ و فرهنگشان برسند. اندیشهی انتقادی نقطه قوت فرهنگ و ادبیات آلمانی است و من از آن بسیار آموختهام.
1 / 2
http://esf2008.org/registrations/internationalt-forum/massacres-against-political-prisoners-in-1980s-in?set_language=de&cl=de
یکشنبه ۱۵ اوت ۲۰۱۰
اين سوي ديوار، آن سوي ديوار-بازماندگانِ کشتارِ تابستان ۶۷
مينا زرين*، -فيروز مستعان
* زن يار و مرد يار، هر دو برابر، افسانه نيستم
باورکن اين حقيقتي انساني است
- سال 1309، سال اعتراضات نيروها و اشخاص مترقي و درست يک سال بعد از اين تاريخ قلع و قمع معترضين و ممنوعيت مرام اشتراکيه
قانون سياه، سرکوب و استبداد رضاخاني يا رضاشاهي
* زنداني شدن پدرانم و مادرانم
- سال 1320، سال بيم، سال اميد، سال سقوط رضاخان و تداوم بهره¬کشي و ستم
* سال و سال و سال، حکومت باتوم، حکومت پليس و حکومت چماق
سالي که مکيدن خون سرخ کارگران وزحمتکشان، شريک جرمي به نام اشغالگران راهم به خود اضافه کرد...
- سال و سال و سال، 30 تير، رود خروش مردم، ملي شدن نفت و ننگ و سنگ کودتا
سال کودتا با اوباش و اراذل
سکوت و سکون
رخوت و ترس مردم در کنار لاشه
متعفني از خيانت و ننگ
* سال نخنديدن واقعي از سينه¬ها¬، سال¬هاي رکود و تنهايي، سال¬هاي بي¬خبري و فراموشي، سال¬هاي گريز و انزوا و فرار روشنفکران
- سالي که زمستان خنده زد و ارغوان شکفت
سال 1349 قيام سياهکل، سالي که زندگي آگاهي را ساخت
* سال 57 سالي که نظم 2500 ساله واژگون شد
بيداري وجدان، اختيار و دريافت جوهر آزادي
و تجارب مشترک که به نيرويي رهائي¬بخش تبديل شد
- سال آزادي زنداني سياسي بردوش مردم،
منم مادر، منم پدر، منم انسان، منم زحمتکش، منم مبارزِ جان و جانان
* و فرداي سال 57
نوروز خون، هفت¬سين خونِ کردستان.
- رفراندم. آري – نه
و آتش بر دشت ترکمن. کومه¬ها در خون. حمله به ستادها و دانشگاه¬ها
انزلي خونين. خوزستان خونين .
* حمله به آزادي .
حمله به ارزش¬هاي والاي انساني، دستگيري، ترور و بمب گذاري در ميتينگ¬ها و شکنجه و اعدام
و منم زندانی در زنداني به نام ايران
- و منم بخشي از تو، خانواده، پدر، مادر و فرزند، مبارز
* و منم دستگيري 60، نـــه! دستگيري 59، براي دفاع از آگاهي¬ام، براي دفاع از انسان بودنم، براي دنياي آرزوهايم که در آن نه قفل و نه گاو صندوق و نه دست¬بندي و نه گلوله¬اي ساخته شود
- و منم در قبرستان¬ها، در بيمارستان¬ها، در دادسراها، در کميته¬ها و هر جا که بوي عزيزت مي¬آيد، به دنبالت مي¬گردم
* و منم در خانه¬ها و خيابان¬ها و در سرزميني که زندان را برايم بر پا ساخته¬اند
زندان ساخته شده اوين، گوهردشت، عادل آباد، اهواز، رشت، مشهد و...
- و منم در هر جائي که عطر وجودت در آنجاست به دنبالت مي¬گردم. آغوش مهر من و دلبستگي¬ام به تو.
اما پاسخ جلادان: پرداخت پول تيرِ خلاص و مرگ
و منم در درونم شکنجه و درد. کاوش روزنامه و انتظار
و منم يادبودهاي مخفي و دفن در باغچه¬ها در گرماگرم سال 60
* در همين گرماگرم گذر از سال 60 زنِ يار سال¬هاي دهه 60 و مردِ يار سال¬هاي سياه همين دهه، هر دو برابر، يکي در انفرادي گوهردشت پاسدار "صبحي" و ديگري در تابوت حاج داود و آن ديگري در اعتصاب اوين لاجوردي و تحريم غذاي ماه رمضان و سکوت و خاموش نشدن صخره¬هاي استوار
- و منم در صف ملاقات صخره¬ها و آغوش امنم براي فراريان و پژواک صدايت که مي¬گويد:
* من زنده¬ام! در وراي ديوارها نفس مي¬کشم!
و منم که هر لحظه فرياد مي¬زنم که در هر جا پرچم آزادي به اهتزاز در آيد سرشار از شادي و سرور مي¬گردم
- توفان حادثهٌ سال 67، باختن جنگ، نوشيدن جام زهر، شکست، شکستي که تاوان مي¬خواهد
* سال 67، اعتصاب زنان در اوين، اعتصاب مردان در گوهردشت و اوين و تخت و تازيانه ورزش جمعي و جدال براي تثبيت حقِ خود به عنوان زندانيِ سياسي
و مرگ و اعدام در اوين، گوهردشت، عادل آباد، مشهد، رشت، اهواز و سنندج، محلات و زاهدان و...
جوخه¬هاي مرگ زنان، خشونت وکابل و تجاوز جنسي
جوخه¬هاي مرگ مردان. بدار آويختن و قطع نخاع و نيمه جان پائين آوردن پيکرها و همه و همه در انتظار و جوخه¬هاي مرگ.
- و منم چون مادران دوشنبه ترکيه در مقابل ژنرال¬ها
مادران شيلي و بوليويائي و پروئي
و مادران سرزميني که شبانه خاک خاوران را با دست¬هاي خشمگين خود شيار دادند که به پيکر و لباس فرزندان دست يابند
ومنم به دنبال بذرهاي ماندگار به همه جا سر مي¬کشم، دفتر سازمان ملل!، بيت منتظري!، لونا پارک و ديگر هيچ اميدي باقي نمي¬ماند
و فقط مي¬توانم با توسخن بگويم!
* باري، دنياي ما همين دنياست. گفته¬ايم و مي¬دانيم که "تا پريشان نشود کار به سامان نرسد".
دنيائي که در هيچ کارخانه¬اي گلوله و دست¬بند و قفل ساخته نشود و پرچم آزادي در گيتي به اهتزاز در آيد.
- زن يار و مرد يار، هردو برابر،
افسانه نيستيم، باور کن، اين حقيقتي انساني است.
از همگان می پرسم که آیا انسان در مقام قربانی می تواند مدعی شود که اختیاری نداشته است؟ آیا قربانی بودن، انسان را از مسئولیتهای اجتماعی و انسانی، ....
شبکه تواب سازی در مقابلِ زندانیان سیاسی
مینا زرین
قبل از پرداختن به سوالات مطرح شده از جانب شما، مایلم به نکته ای کوتاه دربارۀ استفاده از واژه "تواب" بپردازم. سرکوب و فشار درجمهوری اسلامی بعد از 30خرداد 1360شدت بیشتری به خود گرفت. در اواخر سال 60 یک سیستم اسلامی کردن با القاب و واژه های مذهبی در زندانها به وجود آمد. شکنجه با کابل به «تعزیز»، بازجوی شکنجه گر به «برادر»،رئیس زندان به «پدر»، قاضی به «حاکم شرع» و ... تبدیل شد. همکاران و خائنین حول یک شبکه تواب سازی ومقوله هائی به نام «ارشاد» به مثابه یک خط موازی در مقابل زندانیان سیاسی در درون زندانها بوجود آمد. رژیم با استفاده و جا انداختن واژه تواب و توابین، باورهای ایدئولوژیک خود را گسترش و تعمیم داد. عملکرد زندانبانانی چون لاجوردی و حاج داود رحمانی در راستای این باورهای ایدئولوژیک نشانۀ بارز چگونگی اجرای سیستماتیک دستگاه سرکوب رژیم است. باورهای ایدئولوژیک رژیم بر تحقیر زندانیان سیاسی و همراه با تبلیغات مذهبی از طریق پخش قرآن، نوحه، تحمیل مراسمهای مذهبی مانند ماه رمضان و غیره شکل گرفت. رژیم در محیط زندان با استفادۀ عملی از این واژه ها بخشی از زندانیان را به خدمت گرفته و به همکاران خود تبدیل نمود. این همکاران جدید رژیم در واقع به بخشی از دستگاه سرکوب، شکنجه و اعدام تبدیل شدند و گاهاٌ عملی تر و موثرتر از پاسداران رژیم در خدمت اهداف سرکوبگرانه رژیم قرار گرفتند.
در پاسخ به سوال اول شما مبنی بر اینکه " آیا شما گفتگو بین زندانیان سابق و توابین را در خدمت فرهنگ دمکراتیک میدانید یا مخدوش شدن مرزها ؟ آن مرزها کدامند ؟"
به نظر من این یک سؤال مجرد، کلی و مبهم می باشد. به ظاهر پرسشی جسورانه برای جستجوی
تعاریف تازه و آشتی دادن ضدیت های گذشته، همدلی و کمک به نقشه های ذهنی جدید است که در دستور کار قرار گرفته است. نحوه تلقی، گوئی یک خصومت شخصی و خصوصی است که فقط بایستی زندانیان سیاسی سابق مرز خود را با توابین روشن سازند .میدانیم آیا توابين چه کردند؟ آنها در گذرگاه ها، کوچه ها و خیابان ها، بهترین فرزندان زحمتکشان را شناسائی و یکی از عوامل فرو کشاندن جریان مبارزاتی در جامعه بودند. فرزندان، پدران و مادران بسیاری را داغدار کردند. به طور پی در پی زندگی روزمره، فعالین سیاسی و یا حتا بستگانشان را مورد تعرض و آسیب قرار دادند. در محل کار «نیروهای مشکوک» را شناسایی کردند. در زندان با ماسکهای «کوکلس کلان» به همراه بازجویانشان بند به بند به دنبال زندانیان سیاسیای میگشتند که هنوز به طور کامل برای دشمن شناسایی نشده بودند. برای آن که خودشان شناخته نشوند، چهرهاشان را پوشانده بودند و بیآنکه حرف بزنند، فقط با یک نشان انگشت به سوی فردی که شناسایی کرده بودند، بازجویان به سرعت زندانی را از بند خارج کرده و به شکنجهگاه روانه میساختند. بسیاری از زندانیان سیاسی، بعد از چنین شناساییای توسط «کوکلس کلان»ها به جوخه اعدام سپرده شدند.
ابعاد مشکل آفرین این پدیده درحوزه هایی گسترده شد که از مرزهای زندان فراتررفت و موجب آسیب های اجتماعی وجنگ روانی در محل کار و حیثیت خانواده های زندانیان سیاسی شد. با این مجموعه آیا می توان این مقوله را جدا از کل جامعه دید و آن را تنها به بحث دو طرفه زندانیان سابق و توابین کشاند؟
آیا باید زندانیای که خود از چنین توابینی یادماندههای فاجعهآمیز بسیار دارد، به گفتگو با آنان بپردازد. تصمیم در این مورد با تک تک افراد است ولی پاسخ صریح و روشن من این است که چنین گفتگویی را برضد فرهنگ دمکراتیک میدانم. چه بحثی با هم داریم؟ من بگویم تو مرا شکنجه کردی... او هم جواب دهد: خوب کردم، دوباره هم بتوانم انجام میدهم!؟ آنجایی که کمونیست ها را به کافر و مرتد نسبت می دهند و من را بعنوان یک فرد نجس که گزارش فرد توابی است که قطره آبی از دست من بر بدن فرد تواب چکیده شده است و با دادن روحیه به همبندانم، به انفرادی های گوهردشت می فرستند که بدترین توهین ها و فشار روحی، روانی، خطر و ترس از تجاور جنسی و دهها شکنجه نادیده جسمی را بر جان و روانم وارد می آورند. مرهم نیافتن دردهایم از قبیل نرمی استخوان، اضطراب، بیقراری، لکنت زبان و از دست دادن تمرکز، با من همراه می باشد؛ و هنوز این زخم ها به قوت خود باقی است. بعد از هفته ها بی خبری خانواده ام از وجود من و کشاندن آنها به زندانهای اوین، قزلحصار، گوهردشت، به آنها اطلاع می دهند که: دختران شما در زندان قزلحصار شورش کرده و بهمین علت به زندان گوهردشت آورده شده اند. نصیحت شان کنید و بگوئید، با چند خط توبه نامه نوشتن، از این زندان به جای بهتری فرستاده خواهند شد. ادامه این بحث و بار عظیم پاسخگوئی و کشمکش درونی بین زندانی و خانواده ها را کنار می گذارم و در چارچوب بحث باقی می مانم. در این راستا هدف این بحث چیزی جز لوث کردن ارزشهای دمکراتیک و مشروعیت بخشیدن به دستیاران شکنجهگران نیست. کسانی که چنین پیشنهادی میکنند، زندانیان شکنجه دیده و آسیب خورده را به مصاف دور دیگری از تعرض بازجویان و توابان در خارج از کشور میکشانند.
اما در ارتباط با کلیت سؤال مطرح شده، مایلم به صورت کوتاه برداشتم را از عبارت "فرهنگ دمکراتیک" و لازم و ملزوم دانستن و یا مشروط کردن آن به دیالوگ با زندانیان سابق و همکاران رژیم ارائه دهم.
به صورت کلی و عام احترام به فرهنگ دمکراتیک را کسی نمی تواند رد بکند، اما سؤال در اینجا است که احترام به این فرهنگ دمکراتیک یک طرفه است یا همگان به آن باور دارند و مطرح کردن این بحث چه اهدافی را دنبال می کند؟ سؤال در اینجا است که آیا همکاران رژیم جمهوری اسلامی که هم اینک حوزه انجام وظیفه شان از لحاظ مکانی و زمانی تغییر کرده است در چارچوب فرهنگ دمکراتیک می گنجند یا نه؟ پاسخ به این سؤال، نه است. گفتگو و دیالوگ با زندانبان، شکنجه گر، تیر خلاص زن، سرکوبگر و... را نمی توان با ژست احترام به فرهنگ دمکراتیک توجیه کرد. جمهوری اسلامی سعی دارد با طرح کردن «فرهنگ به اصطلاح گفتگو» با مخدوش کردن مرزها، در صفوف زندانیان سیاسی سابق نفوذ کند.
سوال دوم " آیا بنظر شما برای برقراری گفتگو پیش شرطی لازم است ؟ اگر آری، این پیش شرط چیست ؟
پاسخ به این سؤال ارتباط مستقیم با سؤال اول شما دارد. همانطوری که در بالا مطرح شد، نکته در اینجا است که گفتگو و ایجاد گفتگو با کی و برای چه و در راستای چه اهدافی قرار است صورت بگیرد؟ اصل گفتگو در میان ما چه معنایی دارد. تنها چاره این است که با همت جمعی و کار در زمینه برگزاری جلسات و سمینارها در میان فعالین سیاسی و افراد آگاه و همگان مرتباٌ به واقعیات گذشته توجه داشته باشیم و اشکالات را بررسی و روشنگری صادقانه ای را موضوعیت داد و از تحمیل راه حلهای کلی خودداری کرد. بايد شرايطی را فراهم آورد تا زخم های زنان و مردان شکنجه شده و پی آمد های تخریبی آن، نياز به فضا و حمايت و همبستگی دارد تا در مورد آن چه بر آنان رفت حرف بزنند.
سوال سوم " جمعی بر این عقیده اند که توبۀ تعدادی از رهبران سازمانهای سیاسی ، تاثیر زیادی در اوج گیری پدیدۀ توبه در میان اعضا و هواداران این سازمانها داشته است. نظر شما در این مورد چیست ؟ نقش خود فرد را چگونه ارزیابی می کنید؟
وجه اشتراک شرایط حاکم بر زندانهای رژیم جمهوری اسلامی با زندانها در دیگر کشورهای جهان بسیار زیاد است. با این تفاوت که در کنار سرکوب فیزیکی، سرکوب ایدئولوژیک، نقش بسیار مهمی را ایفا می کند. تبدیل شدن تعداد کمی از "رهبران" سازمانهای سیاسی به همکاران رژیم را می توان یکی از عوامل تاثیر گذار بر "اعضا و هواداران" در جهت همکاری با رژیم مطرح کرد، اما این عامل نقش تعیین کننده نداشته است. مقاومت و رفتار اکثریت زندانیان سیاسی خلاف این ادعا را به اثبات رسانده است. آنان تن به همکاری با رژیم ندادند. هواداران، این رهبران خائن را فاقد صلاحیت و ارزش دانسته و گوش به اراجیف آنها ندادند و گاهاٌ آنها را به استهزا کشاندند. اگر چه رژیم با کشاندن رهبران به پای مصاحبه های تلویزیونی می خواست مقاومت اعضا و هواداران را درهم شکند، اما این معادله با این پیش بینی به جلو نرفت. بسیاری از اعضا و کادرهای جنبش صادقانه برای انسانیت و رهایی گام برداشتند. بسیاری از آنان با گلولههای سربی دشمن اعدام و یا به طناب دار آویخته شدند. به دریافت من، چنین پدیدهای (مقاومت بخش وسیعی از هواداران) نقش کاراکتر فردی و میزان آگاهی نیروهای دستگیر شده را برجسته میکند. نقشی که الزاماٌ به «تیتر تشکیلاتی» دستگیرشدگان برنمیگردد، بلکه به واقعیت هستی اجتماعی و سیاسی آنان مربوط میشود.
سوال چهارم، تعریف شما از قربانی چیست؟ آیا شما توابین را در ردیف قربانیان رژیم قرار می دهید؟ آیا آنها را رده بندی می کنید؟
واژه قربانی همچون واژه تواب یک بار مذهبی و ایدئولوژیک دارد. واژه "قربانی " مروج فرهنگ مشخصی است و آنهم فرهنگ مذهبی و ایدئولوژیکی که پایه و اساس اش بر قربانی کردن و قربانی شدن در راه یک معبود بنام "خدا" بنا نهاده شده است. در این فرهنگ برای رسیدن به معبود، انسانها می بایست قربانی کردن را فرا بگیرند و خود را برای قربانی شدن آماده بکنند. در تقابل با این درک مذهبی و ایدئولوژیک، انسان به صورت عملی نه معبودی دارد و نه قربانی کردن و قربانی شدن را ترویج می کند و بر خلاف این تفکر ارتجاعی، انسان تلاش برای زندگی بهتر و نوین را در پراتیک روزمره خود به پیش می برد..
واژه قربانی علاوه بر تعریف مذهبی آن، از یک تعریف اجتماعی و جامعه شناسانهای نیز برخوردار است، یعنی آسیب دیدگی و حوادث پی در پی که فرد قربانی بر اثرحوادث ناگوار جنگ و آتش سوزی و سیل اختلالات، فشارها و نگرانیهائی در او و دنیای پیرامونش به وجود میآید، یا بر او چیزی نا خواسته تحمیل و یا شرایط زندگی فرد قربانی تغییر میکند. نمونه زیر یکی از دهها مواردی است که آسیب دیدند و قربانی شدند:
دختری را یادم میآید که در بیمارستانی کار میکرد، اسم هم تشکیلاتیاش را داده بود و تقریبا نمی دانست که هم تشکیلاتیاش در چه ردهای قرار داشت، این زن (هم تشکیلاتی اش) دستگیر و اعدام شد. دختری که او را لو داده بود، بسیار پریشان حال بود و از کاری که کرده بود سرخورده و پشیمان بود. در عین حال به خاطر این کارش حاضر نمی شد تا با سر موضعی ها همراهی کند. اما او به همکاران جمهوری اسلامی نپیوست. در بند هم نتوانست قامت خود را استوار کند. چون همیشه خودش می گفت که خیانت کرده است. می پژمرد و همیشه تنها بود. همدلی من را در نهایت صداقت پس می زد و لحظات مرگبار زندگی را در زندان سپری میکرد. چند سال بعد آزاد شد. ولی نمیدانم که با مشکلات روحی پیش آمده، چه بر سرش آمد و به چه سرنوشتی دچار شد. یا افراد دیگری که زندگی آرام خود را در زندان انتخاب کردند اما این افراد هم تحت شرایط سخت قرار گرفتند اما با تحمل نکردن زندان، تن به مصاحبه دادند و با قبول شرایط زندان آزاد شدند. اما صادقانه گفتند که دیگر در این راه سخت و دشوار نمیتوانند قدمی بردارند و بخشی از آنها هنوز نتوانستند جایگاه خود را در اجتماع پیدا بکنند و هنوز هم سر در گم هستند.
ولی بحث ما در مورد همکاران و همدستان رژیم میباشد. همکاران رژیم آگاهانه تن به همکاری دادند و می دهند. لاجوردی به توابین و وظایف آنها افتخار میکرد که در اعدامها شرکت کردهاند و تیر خلاص زده اند. در اوین توابها یا خائنین در اعدام ها شرکت میکردند و تیر خلاص می زدند، بازجوئی می کردند و هم پای بازجوها شلاق و کابل میزدند، در گشتهای خیابانی میرفتند و افراد مبارز را شناسائی میکردند. به عنوان دوست و رفیق در گذرگاهها میایستادند، راهها را می بستند و اتوبوسها را می گشتند. از زندانی بازجوئی و به اصطلاح خودشان «تخلیه اطلاعاتی» می کردند.
در زندان قزلحصار در بند زنان توابین وظایف زیر را انجام میدادند: مسئول بند زنان که بعد از رئیس زندان مقام دوم را در زندان داشتند، تک نویسی میکردند ، لو میدادند، زندانیان را تحت فشار و شکنجه قرار میدادند، مصاحبه می کردند و مسائل تشکیلاتی را لو می دادند. پدیده تواب سازی را در کنار اشکال و روش های دیگر سرکوب مانند بازجویی و شکنجه، زندان و... کلیتی از سیستم سرکوب را ایجاد نمود وتوانایی ای برای جمهوری اسلامی ایجاد کرد تا بتواند یک جنبش بزرگ اجتماعی را به عقب نشینی وادارد. جمهوری اسلامی تمامی سعی اش این بود تا با زیر پا گذاشتن حداقل حقوق انسانی، با کنترل دائمی و با دیکته کردن اخلاق مذهبی، جو روحی و روانی غیر انسانی ای ایجاد کند تا انسان ها را به شکست وا دارد.
همانگونه که در بالا مطرح شد در گذشته و حال افرادی به بخشی از دستگاه سرکوب تبدیل شده اند. مطرح کردن واژه "قربانی" در ارتباط با همکاران رژیم، جدا از درک ایدئولوژیکیای که از آن سخن رفت هدفی جز به وجود آوردن جو "مظلوم نمایانه" و حمایت مستقیم و غیر مستقیم از همکاران رژیم ندارد. منظور از همکاران رژیم در زندان (و تداوم همکاری آنها در خارج از زندان)، شامل کسانی است که از زندانی به زندانبان تبدیل شدند، از گزارش نویسی آغاز کردند و پا به پای شکنجه گران شکنجه کردند، بازجو و سر بازجو شدند و به مسئولیت بند گمارده شدند، تیر خلاص زدند، اعدام کردند، در گشتها برای شکار مبارزین شرکت کردند، زندانیان سر موضع را تحقیر کردند و ...
اما حساب همکاران رژِیم از کسانی که به دلایل مختلف (زیر شکنجه فیزیکی و غیره) در زندان پاسیو شدند و در فعالیتهای درون زندان شرکت نکردند و در گوشه ایی در انتظار پایان "دوران محکومیت" نشستند و با شرایط زندان آزاد شدند، جدا است.این زندانیان به همکاران رژیم تبدیل نشدند.
پاسخ پنجم:
در ارتباط با این سؤال که همزیستی با همکاران گذشته و کنونی رژیم را مورد نظر دارد، مایلم بگویم که اگرچه آنها در میان ما زندگی می کنند اما بخشی از ما نیستند، عده ای از آنها در تداوم انجام وظیفه خود یعنی سرکوب، زندان، شکنجه، اعدام به لباس دیگری در آمدهاند. آنها میخواهند همه چیز به فراموشی سپرده شود. می خواهند حافظه تاریخی جامعه را پاک کنند. در چنین رابطهای است که از "رویارویی اندیشهها و فرهنگ گفتگو" داد سخن میرانند و فرمان "ببخش و فراموش کن" را صادر می کنند. آزادیخواهان و سوسیالیست ها برای احقاق حقوق انسانی و از بین بردن سرکوب و زندان، شکنجه و اعدام مبارزه کرده و میکنند و برای حافظه تاریخی جامعه اهمیت به سزائی قائلند. افرادی چون اکبر گنجی ها، حجاریانها و جانیانی چون خاتمیها، رفسنجانیها، خامنهایها، نیری ها، حاج داوودها و... مدافع دولت سرمایه داری مذهبی حاکم بر ایران، همچون تمامی جانیان در دیگر نقاط جهان می بایست جوابگوی جنایات خود باشند تا جوامع انسانی بتوانند بر مبنای این حافظه تاریخی قضاوت نهائی خود را بنمایند. پدیدۀ همکاران رژیم جهموری اسلامی یک واقعیت است. رژیم و همکارانش به صورت عملی و علنی سعی در مخدوش کردن واقعیتها و مرزها دارند و از این طریق سعی می کنند حافظه تاریخی جامعه را به بیراهه بکشند.در تقابل با این ترفند، انسانهای آگاه که برای یک جامعه نوین بدون سرکوب، استثمار و برای رهایی انسان مبارزه میکنند، همچون مرتجعین خواهان "چشم در مقابل چشم" و "خونخواهی" نیستند و نخواهند بود، اما خط و مرزهای مشخصی در ارتباط با ارزشهای مبارزاتی و انقلابی توده ها داشته و دارند. این ارزشها را پاس می دارند و آن ها را در خدمت رشد و اعتلای تاریخ بشری قرار می دهند. به عبارتی دیگر سوسیالیست ها و آزادیخواهان تمامی تلاششان این است که بساط چوبههای دار، شکنجه و سرکوب را از بین بردارند و در این راه مسئولیت بسیار بزرگی برای گفتن حقایق بر دوششان قرار دارد. سخن را کوتاه میکنم و از همگان می پرسم که آیا انسان در مقام قربانی می تواند مدعی شود که اختیاری نداشته است؟ و آیا قربانی بودن، انسان را از مسئولیتهای اجتماعی و انسانی، اخلاقی و مدنی، معاف می کند؟
با بهترین آرزوها برای تو و نشریه آرش
اکتبر 2006
http://www.arashmag.com/content/view/620/47/
یکشنبه ۲۱ مارس ۲۰۱۰
با تاسف بسیار یکی از مادران خاوران را از دست دادیم
شهناز قنبری.
با تاسف و ناباوری خبر درگذشت بانوی گرامي، مرواريد کميابمان ، مادر رفيق عزيزم داريوش کايد پور، رفيق کمونيست و مبارزم که به دست نيروهای ارتجاعی حاقظ رژيم سر مايه جمهوری اسلامی در سال 67 به هنگام قتل عام زندانيان سياسی اعدام شد ، را دريافت کردم . مادر مرواريد زنی بی نظير با خصو صيات عالی ووالای انسانی بود و در تمامی زندگی پر بار خود با مشکلات و سختی های فراوانی ، چه در دوران نظام ديکتاتوری سلطنتی و چه در دوران رژيم ارتجاعی جمهوری اسلامی دست بگر يبان بود. در هر 2 رژيم ، فرزندان کمونست و انقلابی او به دليل فعاليتهای سياسی و انقلابی دستگير ، شکنجه و به مدت زمان طولانی در زندان بودند ، که متاسفانه رفيق مبارز و مقاوم و عزيزم داريوش کايد پور در در سال 67 اعدام شدند. مادر کايد پور نمونه و مظهرانسانی آگاه با پرنسيبهای والای انسانی ، و مادری فداکار و از خود گذشته بودند. اندوه جا نکاهِ درگذشت ايشان بسيار عظيم است و انسان به سختی تاب تحمل در برابر آن راميتواند داشته باشد.. درگذشت اين مادر عزيز خاوران را به فرزندان ايشان ، فاميل و نزديکان و رفقای عزيزی که او را از نزديک ميشناختند ، از صميم قلب تسليت ميگويم . يادش برای هميشه در قلب و اذهان تمام کسانی که برای جامعه ای عاری از استثمار و بيعدالتی مبارزه ميکنند باقی است.
شهناز قنبری
يکشنبه 21 مارت 2010 مصادف با 1 فروردين 1389