۱۳۹۳ اسفند ۳, یکشنبه

آخرین گفتار !یک پاک کن و مداد در ذهنم جا سازی می کنم اعدام را رویش خط می کشم و کلمه زندگی و مبارزه را می نویسم


از ميان اينهمه یاران اعدامی ام يك نفر زنده نيست تا از او بپرسم
فاصله ميان فرمان (آماده) تا (آتش) در ذهنش با چه همهمه اي طي شد...

اخرین گفتار !یک پاک  کن و مداد در ذهنم جا سازی می کنم اعدام را رویش خط می کشم و کلمه زندگی و مبارزه را می نویسم رویاهایم بسی زیبا هستند آن به خاک افتاده گان بیدارند .آنان نفس می کشند .مسیر سرکوب  دهه 60 را جهتی دیگر میدهم و بارها و بارها فکر میکنم آیا می توانست جور دیگر پیش رود که هنوزبا افتخار زنده باشند و از لبخند و عشق ،از آفتاب و گرما ، جانی بگیرند
انقلابیون ، مبارزین و مخالفینی که در تقابل با رژیم جمهوری اسلامی جانفشانی کردند بخاطر اهداف گوناگون طبقاتی شان به این رژیم جهل و سرمایه نه گفتند و زیر شکنجه جان دادن و یا سربدار و تیرباران شدند.از دست دادن همه آنها آزار دهنده است بارها و بارها به آن دوران بر می گردم  ایا می شود آنان را دوباره  ببینم از آنان هزار سوال دارم چگونه شب اعدام برایش سپری شد در کنار چه کسی ایستادند و اعدام شد ند .به چه چیزی فکر کردند! بما که گفتند راهشان را ادامه دهیم! چه تعدادی از زندانیان به این ندا گوش فرا دادند و ادامه راه آنان را علیه زندان ،شکنجه و اعدام ادامه دادند و میدهند !! آخ دلم می خواهد تک تک قهرمانهایم بیدار بشوند و به سوالاتم جوابم دهند  راستی آنان چه بی پروا با زبانهای گوناگون در راه پر از فراز و نشیب زندان و سرکوبگری به ذفاع از دستاورد های سیاسی موجود آنزمان ،هدفمند پرداختند دلم پر پر می شود و روزانه دلم می خواهد از مرگ تحمیلی بیدار شوند و با هم بر علیه مجازات اعدام  و سرنگونی رژیم ج اسلامی مبارزه کنیم








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر