۱۳۹۲ اسفند ۲۶, دوشنبه

یادی از ناهید ها با من است شما به یاد کدام رفیق گم گشته هستید بیا با هم اواز مستی مبارزه را ادامه دهیم .. ناهید محمدی، دوست عزیزم


در بهارانی که یاران نیستند و سرشان سربدار شد چه غمگینم در 35 مین قیام و غوغای رفیقانم که اواز بهاران خجسته باد را سر دادند یادی از انان یادی از زنی که از او هم اموختم تا سر پا بایستم و طعم مبارزه را بر جانم نغمه دهم تا یک دهه از زندگی ام را در زندانها با غروز ومستی بپایان رسانم یادی از ناهید ها با من است شما به یاد کدام رفیق گم گشته هستید بیا با هم اواز مستی

مبارزه را ادامه دهیم ..
ناهید محمدی، دوست عزیزم در اذر/دی 60 اعدام شد داستان زندگیش را با در رابطه با حجاب با هم بخوانیم او دختری بذله گو، شوخ طبع، شاد، زیبا با چشمانی درشت با کت و دامنی شیک به رنگ آبی تیره، آرایش کرده دستگیر شد. در هنگام ورود به زندان اوین چادر سرمه ای به سرش انداخته بودند. با شیطنت و با طنز بمن گفت چادر سرمه ای را به من دادند که به رنگ لباسم جور در آید. ناهید، به شدت با کابل شکنجه شد و ﺁﻥﻗﺪﺭ ﺑﻪ ﻛﻒ ﭘﺎﻳﺶ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﭘﺎﻫﺎﻳﺶ ﻣﺜﻞ ﻳﻚ ﺑﺎﻟﺶ ﺑﺎﺩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻟﺒﺎﻧﺶ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻗﻄﻊ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ.در دادگاه از تشکیلات سیاسی اش دفاع کرد، به همین دلیل یقین داشت اعدام خواهد شد. کوتاه به بند آورده شد و موقع وداع با دیگر زندانیان آهنگ مرا ببوس را خواند. با تک تک ما روبوسی کرد و هیچ اعتنائی به فریاد نگهبان زن که جیغ می کشید سریع، سریع تر، برادرها بیرون از بند منتظرند، نکرد. ناهید، جسورانه چادر مسخره سرمه ای را تا آخرین لحظه به سر نکرد و نگهبان موقع خروج او از بند چادر را به سرش انداخت!ناهید را یک جنگجو ،ضد سلطه و ضد نمادهای ارتجاعی ،همچون حجاب اجباری سیاه چادرها دیدمش او رادر جلوی بند زندان اوین بخاطر می آورمش.ناهید فقط 22یا 23 سال داشت شجاعتش همیشه برایم در طول 9 سال زندانم جلوی چشمانم بود و شیطنت اش و طنز گویی اش برایم جالب و شیرین

۱ نظر:

  1. بهناز شرقی نمین را چگونه دژخیمان رژیم با له کردن سرش کشتند؟

    http://www.iranglobal.info/node/30934

    پاسخحذف